گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۴۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ینکردهاست۱۰ بیت
جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده استنقش پایش خاک را دامان گلچین کرده است
رشته سبحه است هر تاری ز زلف کافرشبس که تاراج دل آن غارتگر دین کرده است
کرده است از سادگی محضر به خون خود درستبال خود را هر که چون طاوس رنگین کرده است
قاف را در دیده ها کرده است بی وزن و سبکپله ناز ترا آن کس که سنگین کرده است
هر که آگاه است از تردستی پیر مغانچون سبو از دست خشک خویش بالین کرده است
کرده ام انگور شیرین را شراب تلخ منخون خود را مشک اگر آهوی مشکین کرده است
صبح برخیزد صبوحی کرده از خواب گرانهر که وقت خواب، مینا شمع بالین کرده است
غفلت ما را سبب عمر سبک جولان شده استخواب ما را این صدای آب سنگین کرده است
ما ازان حلم گرانسنگیم در عصیان دلیرکبک ما را هرزه خند آن کوه تمکین کرده است
هر که صائب دارد از دنیا طمع آسودگیفکر خواب عافیت در خانه زین کرده است