گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۷۶

ازان به خاطر من ترک کار دشوارستکه بار دوش توکل شدن به دل بارست
اثر گذار اگر عمر جاودان خواهیکه زندگانی هر کس به قدر آثارست
ازان به تلخی هجر از وصال ساخته امکه رعشه دارم و این جام سخت سرشارست
امید هست که شیرازه گهر گرددز تار و پود جهان رشته ای که هموارست
شد از شکست خریدار، توتیا گهرمهمان ز ساده دلی تشنه خریدارست
ازان همیشه بود وقت می پرستان خوشکه هر کجا که غمی هست رزق هشیارست
تو بی دریغ به ویرانه گنج می بخشیوگرنه درد ترا دل کجا سزاوارست؟
نفس شمرده زنان راست دل بجا صائبچمن صحیح بود تا نسیم بیمارست
جواب آن غزل آصفی است این صائبزمانه ای است که هر کس به خود گرفتارست