گنج

غزل شمارهٔ ۸۰

نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش راشکوه‌ای از تلخکامی نیست دوراندیش را
سوزِ دل از دست می‌گیرد عنانِ اختیارشمع نتواند گره زد اشک و آهِ خویش را
خالِ مشکین است ازان سیبِ ذَقَن ظاهر شده؟یا شبِ قدری است گِرد آورده نورِ خویش را
حاصلی غیر از جگر‌ خوردن ندارد راستینان به خون تر می‌شود صبحِ صداقت‌کیش را
پیشِ پای فکرِ رنگین هیچ راهی دور نیستچون حنا یک شب به هندستان رساند خویش را
می‌رود از کوته‌اندیشی به استقبالِ مرگبی ضرورت می‌دواند هر که اسبِ خویش را
گر‌چه می‌سازند خود را دیگران در خانه جمعگم کند در خانهٔ آیینه خودبین خویش را
پاسِ همراهانِ کاهل سنگِ راهِ من شده استور‌نه صائب من به منزل می‌رساندم خویش را