گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۲۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رافتاد۱۲ بیت
هر پرده که از چهره مقصود برافتادشد برق جهانسوز ومرا در جگر افتاد
چون کنج لب وگوشه چشم است دلاویزهر چند که ملک دل ما مختصر افتاد
آماده پیچ و خم بسیار شو ای دلکز زلف مرا کار به موی کمر افتاد
کو حوصلهٔ دیدن و کو چشم تماشاگیرم که نقاب از گل روی تو برافتاد
اندیشه معشوق نگهبان خیال استعاشق نتواند به خیال دگر افتاد
با فیض سحرگاه دل تنگ چه سازدرحم است به موری که به تنگ شکرافتاد
زاهد که گذشت از سر دنیا پی فردوسمسکین ز هوایی به هوایی دگر افتاد
چون غنچه محال است که دلتنگ بماندکار دل هرکس که به آه سحر افتاد
یکبارگی افتاد کلاه خرد از سرروزی که به بالای تو ما را نظر افتاد
در غنچه دل خرده جان پرده نشین شددر سینه زبس داغ تو بر یکدگر افتاد
از لذت دیدار خبردار نگرددچشمی که چو آیینه پریشان نظر افتاد
از سینه برآید دل پر آبله صائبدر بحر نماند چو صدف خوش گهر افتاد