گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۰۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ستهاست۸ بیت
جویبار شیشه با دریای خم پیوسته استکشتی می را چرا ساقی به خشکی بسته است؟
مشکل است از روی آتشناک دل برداشتنورنه آتش از سپند من مکرر جسته است
از نظر غایب نمی گردد به دوری چهره اشدیده آیینه را نقشی چنین ننشسته است
داغ دارد زلف عنبرفام را از پیچ و تابرشته جان تا به آن موی کمر پیوسته است
چون در آیینه، روی سخت این آهن دلانمی نماید باز در ظاهر، ولیکن بسته است
از پریشانی دل صد پاره را شیرازه کنتار و پود جسم تا از یکدگر نگسسته است
بی سخن روشندلان بهتر به مضمون می رسندنامه وا کرده اینجا نامه سربسته است
از فشار قبر گردد استخوانش توتیاهر که صائب خویش را در زندگی نشکسته است