غزل شمارهٔ ۱۱۰۶
تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته استخوشه ام عقد اخوت با ثریا بسته است
در تجرد، رشته واری از تعلق سهل نیستسد آهن سوزنی در راه عیسی بسته است
جنگ دارد گوشه گیری و بلند آوازگیتهمت عزلت به خود بیهوده عنقا بسته است
شور محشر صحبت ما را نمی پاشد ز همموج می شیرازه جمعیت ما بسته است
نعل حرصش از تردد روز و شب در آتش استهر که چون خورشید صائب دل به دنیا بسته است