غزل شمارهٔ ۱۹۹۶
ابر بهار گلشن رخسار، آینه استآتش فروز شعله دیدار، آینه است
از دل توان به انجمن حسن راه بردسنگ نشان کعبه دیدار آینه است
آنجا توان به زور نفس کار پیش بردافسانه ای است این که دل یار آینه است
نتوان به کنه چرخ رسیدن به سعی فکراندیشه مور و این در و دیوار آینه است
با روی یار چهره شدن نیست کار گلدارد کسی که جوهر این کار، آینه است
گر دل بجاست، وضع جهان آرمیده استگر چشم روشن است، گل و خار آینه است
عاشق چو محو گشت، دو عالم دو عینک استطوطی چو مست شد، در و دیوار آینه است
امروز دیده ای که نرفته است آب ازوصائب درین زمانه غدار آینه است