گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۸۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارد۱۰ بیت
خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آردنگاه گرم او خون سمندر را به جوش آرد
به جوش آورد خون صبح را روی چو خورشیدشچو طفلی کز محبت شیر مادر را به جوش آرد
به اندک روی گرمی بوالهوس بیتاب می گرددشراری می تواند سایه پرور را به جوش می آرد
نوای عشقبازان گرمیی در چاشنی داردکه طوطی در نی افسرده، شکر را به جوش آرد
چه سازد دامن دشت جنون با گرم جولانیکه از نقش قدم صحرای محشر را به جوش آرد
زحرف آشنایی، پاک گوهر می رود از جانسیمی سینه دریای اخضر را به جوش آرد
ندارد عالم پرشور، دستی بر دل قانعکه ممکن نیست دریا آب گوهر را به جوش آرد
شود افسرده خون در پیکرش از سردی عالماگر نه شعله فطرت سخنور را به جوش آرد
سفر کن از وطن گر سینه پرجوش می خواهیکه جوش بحر هیهات است عنبر را به جوش آرد
چنان افسردگی شد عام صائب در زمان ماکه شیر گرم نتوانست شکر را به جوش آرد