غزل شمارهٔ ۲۲۴۹
بی یار بهار دلنشین نیستاین پنبه داغ یاسمین نیست
صد شکر، به دست کوته منصد بند ز چین آستین نیست
در دامن برگ پا شکسته استداغ دل لاله خوش نشین نیست
در خانه او چو خانه زینپایم ز نشاط بر زمین نیست
نزدیکان را نمی شناسدفریاد که یار دوربین نیست
در زیر لبش هزار عذرستامروز که چینش بر جبین نیست
من بلبل غنچه حجابمبیزارم از آنچه شرمگین نیست
هر کس که شنید فکر صائبحرفی به لبش جز آفرین نیست