غزل شمارهٔ ۲۲۴۸
پیغام، نمکچش وصال استدلخوش کن عاشقان خیال است
خورشید فلک سفید ابروستخورشید تو عنبرین هلال است
هر جا که دل شکسته ای هستریحان خط ترا سفال است
خورشید ترا ز سایه خطپیداست که اول زوال است
اندیشه چشم مشکبویانآهوی قلمرو خیال است
رخساره آتشین او راپروانه خانه زاد، خال است
با چشم تو آشنایی مامی پنداری هزار سال است
غیر از لب جام نیست صائبامروز لبی که بی سؤال است