غزل شمارهٔ ۴۲۱۴
شد چون هدف سر که درین خاکدان بلندکز شش جهت نگشت صدای کمان بلند
افکند دور ناله ز آتش سپند رازنهار چون سپند نسازی فغان بلند
همت بلند دار که آسیب کم رسدآن را که چون عقاب بود آشیان بلند
زان پیشتر که کعبه شود بوسه گاه خلقگلبانگ بوسه بود ازان آستان بلند
ابرو کشیده ومژه شوخ ونگه رساناوک بلند ودست بلندوکمان بلند
یکباره بستن در انصاف خوب نیستدیوار باغ را مکن ای باغبان بلند
لاف کرم نتیجه پستی همت استاز دست کوته است که باشد زبان بلند
امروز نیست داغ جنون پرده سوز عقلپیوسته بود آتش این کاروان بلند
چون لاله داغدار شد پرده های گوشهر جا شود ز خامه صائب فغان بلند