گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۶۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یدنمیکند۱۱ بیت
گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کندراست چون آهو نفس بهر رمیدن می کند
گر چمن پیرا کند منع تماشایی بجاستدر گلستانی که دیدن کار چیدن می کند
چشم ازان سیب ذقن در پرده شرم آب دهکز نگاه گرم، انداز چکیدن می کند
زانفعال قامت او سرو با آن سرکشیبر زمین از سایه مشق خط کشیدن می کند
گرچه صددل هست چون تسبیح در هر رشته اشدل به زلفش جای خود باز از تپیدن می کند
از مکیدن تشنگی را کم اگر سازد عقیقتشنه را سیراب لعل او به دیدن می کند
در کهنسالی ندارد بد گهر دست از ستمترک خونریزی کجا تیغ از خمیدن می کند؟
شکوه از قسمت ندارد جز پشیمانی ثمرشیر را خون طفل از پستان گزیدن می کند
زاهد خشکی که می لافد ز تأثیر نفستیغ چوبینی است تهدید بریدن می کند
هست در میزان بینش هر سبک مغزی گرانبرگ کاهی چشم را منع از پریدن می کند
از تأمل می شود گفتار صائب بی گرهباده ناصاف را صافی چکیدن می کند