گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۵۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انلذیذ۱۳ بیت
چندان که خواب صبح بود بر جوان لذیذبیداری شب است به صاحبدلان لذیذ
پیکان آبدار تو چون میوه بهشتگردیده است زخم مرا در دهان لذیذ
هست از طعام لذت اطعام بیشتربر میزبان خورش شود از میهمان لذیذ
از باده جنون سر هر کس که گرم شدسنگ ملامت است چو رطل گران لذیذ
آن تیغ آبدار در آغوش زخم مندر کام تشنه است چو آب روان لذیذ
اندیشه از عتاب ندارم که می شوددشنام تلخ ازان لب شکر فشان لذیذ
در پای نخل میوه دهد لذت دگردشنام روبرو بود از دلستان لذیذ
ماهی ز آب بحر ندارد شکایتیباشد شراب تلخ به میخوارگان لذیذ
این چاشنی که دست ترا هست می شودچون نیشکر خدنگ تو در کام جان لذیذ
هر کس به کیمیای قناعت رسیده استدر کام او بود چو هما استخوان لذیذ
در کام قانع آب حیات است نان خشکبی نان خورش به منعم اگر نیست نان لذیذ
آن مست ناز سوخت دلم را ز انتظارغافل که این کباب بود خونچکان لذیذ
صائب ز فیض چاشنی عشق گشته استاشعار آبدار تو در هر دهان لذیذ