غزل شمارهٔ ۱۰۱۰
هر که چون پروانه بی باک، مست آتش استهر کجا پر می زند بر روی دست آتش است
ربط ما با داغ عالمسوز عشق امروز نیستسالها شد این سمندر شیر مست آتش است
نیست حسن و عشق را از هم جدایی جز به نامهر که بر پروانه خندد در شکست آتش است
نفس اگر بر عقل غالب شد، همان مغلوب اوستدود بر آتش سوار و زیر دست آتش است
مصرع صائب جگرسوزست چون تیر شهاباین خدنگ گرمرو، گویا ز شست آتش است