گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۳۴

بوی پیراهن زلیخا را کجا روشن کند؟شمع هیهات است پای خویش را روشن کند
چشم بر راهند در کنعان دو صد امیدوارتا نسیم پیرهن چشم که را روشن کند
می کند تأثیر در آهن دلان هم حرف سختچشم سوزن را اگر آهن ربا روشن کند
از نسیم صبح چون خورشید روشن تر شودهر چراغی را که آه گرم ما روشن کند
نیست دلسوزی درین ظلمت سرا از رهبرانگرم رفتاری مگر راه مرا روشن کند
کار مردم نیست غیر از جستجوی عیب همتا به عیب خود خدا چشم که را روشن کند
سوختم از رشک، تا کی در حضور چشم منآن خودآرا خانه آیینه را روشن کند؟
می کند فانوس، صائب پرده داری شمع راچهره آیینه رویان را حیا روشن کند