گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۳۰

در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی استچون تابه گرم گردد، این دانه را عروسی است
از سینه های گرم است هنگامه جهان گرمتا هست باده در جوش میخانه را عروسی است
رطل گران بود سنگ از دست تازه رویانهر جا که کودکانند دیوانه را عروسی است
شد عشق سنگدل شاد تا باختیم ایمانبرگشت هر که از دین بتخانه را عروسی است
هنگامه محبت افسردگی ندارداز فیض عشق سی شب پروانه را عروسی است
نگذاشت شور مجنون یک طفل در دبستاندر خانه ای عروسی، صد خانه را عروسی است
باطل ز قرب باطل صائب شکفته گردددر گوش خوابناکان افسانه را عروسی است