گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۹۰

مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبدکه جزبال سمندر گرداز آتشخانه می روبد؟
منم پروانه شمعی که شمع بزم جایش رازدلسوزی به جاروب پر پروانه می روبد
مرا بر می پرستی رشک می آید که از مستیبه دستار پریشان ساحت میخانه می روبد
به امیدی دل صد چاک را در زلف او بستمهمان گرد عبیر از طره او شانه می روبد
چه گردم گرد این سنگین دلان بهر گشاد دل؟چو آخر آسیا گرد از دل این دانه می روبد
مرا با آتشین رویی سر و کارست کز بستربه جای برگ گل بال و پر پروانه می روبد
چنان شد عام در دوران چشمش وسعت مشربکه با سجاده زاهد ساحت میخانه می روبد
نلرزم چون به آه سرد خود چون صبحدم صائب؟که گاهی از دلم گردی درین غمخانه می روبد