گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۸۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وننکرد۷ بیت
عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرداز خط دیوانی زنجیر سر بیرون نکرد
جامه سرگشتگی بر قامت من راست استگردباد این رقصها در دامن هامون نکرد
بیغمی روی مرا بر روی آتش داشته استباده گلرنگ رخسار مرا گلگون نکرد
عمرها با دختر رز همدم و همخانه بودزندگانی کس به حکمت همچو افلاطون نکرد
زیربار منت زلفش همین شمشاد نیستسرو بی تحریک قدش مصرعی موزون نکرد
در چنین فصلی که آتش سر برون آرد زسنگعندلیب ما سر از کنج قفس بیرون نکرد
دست از ویرانی من پستی طالع نداشتتا غبار دل مرا هم کسوت قارون نکرد