گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۴۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لمیرود۷ بیت
از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می‌رودحاصل دریا و کان از دیده و دل می‌رود
در بیابانی که نعل شوق ما در آتش استنقش پای ناقه پیشاپیش محمل می‌رود
کوچه باغ زلف اگر پایان ندارد گو مدارمی‌توان رفتن به مژگان هرکجا دل می‌رود
در ته هر خاربن صیاد دام افکنده‌ای استآهوی مغرور را بنگر چه غافل می‌رود
از زمین‌گیری بر آ، سنگ نشان خود نیستیجاده با افتادگی منزل به منزل می‌رود
طعن نسیانم مزن، شرم از رخ آیینه کنخود ببین آن چهره هرگز از مقابل می‌رود؟
گربه فردوس از سر کوی تو صائب را برندمی‌رود اما چو مرغ نیم بسمل می‌رود