گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۴۵

مفلس از بزم شراب ما توانگر می‌رودابر اینجا تا کمر در آب گوهر می‌رود
چشم ما در حشر خواهد داد شکر خواب دادتلخی بادام ما از شور محشر می‌رود
عشق را با صبر و طاقت جمع کردن مشکل استکشتی طوفانی ما خوش به لنگر می‌رود
تا گشودی چاک پیراهن، ز دست‌انداز رشکچاک در پیراهن یوسف سراسر می‌رود
نیستم ممنون مرغ نامه بر یک رشته تابنامه من بال بر بال کبوتر می‌رود
در شبستانی که ما رنگ محبت ریختیمشمع بی‌تابانه از دنبال صرصر می‌رود
معنی پیچیده صائب در زمان ما نماندبرق تیغ ما به خون زلف جوهر می‌رود