گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۲۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ینمیشود۱۳ بیت
آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شوددر نگین دان دانه یاقوت رنگین می شود
می شود ناز و غرور نیکوان از خط زیادوحشت آهو فزون گردد چو مشکین می شود
شوخترشد چشم مست یار در دوران خطگرچه در فصل بهاران خواب سنگین می شود
بیستون بر کوهکن خواب فراغت تلخ کردکارفرما می شود چون کار شیرین می شود
سرخی خجلت ز بی اشکی فزاید چشم راچون ز می خالی شود این شیشه رنگین می شود
در دل افسرده ما نغمه را تأثیر نیستزنده خون مرده ما کی به تلقین می شود؟
سر به دنبالش گذارد چشم بدبین بیشترهرقدر بال و پر طاووس رنگین می شود
نیست در دارالامان خامشی بیم گزندغنچه از واکردن لب خرج گلچین می شود
می کند در زخم نیکی را تلافی غیرتمهر که بر دل می نهد دستم، نگارین می شود
نیست بی صورت اگر دست از جلای دل کشمطوطی از آیینه بی زنگ خودبین می شود
نیست جان غافلان را از تن خاکی ملالخواب سنگین اجل را خشت بالین می شود
هر که از دریای وحدت سر بر آرد چون حبابدر نظر موج سرابش صورت چین می شود
می نماید کاسه در یوزه گوش خلق راهر که صائب قانع از احسان به تحسین می شود