گنج

غزل شمارهٔ ۶۴۲۳

خونابه درد از دل غم پیشه طلب کنآن باده گلرنگ ازین شیشه طلب کن
آن شان عسل را که در آفاق نگنجداز پرده زنبوری اندیشه طلب کن
از جذبه آهن شرر از سنگ برآیددل سخت چو گردید دم از تیشه طلب کن
با مرکب چوبین نتوان رفت به جاییبال و پری از برق درین بیشه طلب کن
سرمایه تشویش بود ملک سلیمانوحدت ز پریخانه اندیشه طلب کن
از دل طلب آن گنج که در عالم گل نیستدر قاف چو نبود پری از شیشه طلب کن
صائب نکند حرف اثر در دل سنگینجایی که توان برد فرو ریشه طلب کن