گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۰۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: شتهمیاید۸ بیت
نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آیدسخن از لب مرا بیرون چو خون از کشته می آید
ز اشک و آه مگسل گردل روشن طمع داریکه نبض آن گهر در کف ازین سررشته می آید
شود صاحب بصیرت هر که پوشد دیده از دنیاگشاد این حباب از چشم بر هم هشته می آید
بلای آسمان را از که می آید عنا نداری؟که پرزورست سیلی کز فراز پشته می آید
مظفر می شود هر کس زدنیا روی گردان شددرین پیکار فتح از لشکر برگشته می آید
کدامین شاخ گل دامن کشان زین بزم بیرون شد؟که بوی گل به مغزم از چراغ کشته می آید
کدامین دل زپیچ و تاب گردیده است خون یارب؟که باد امروز از زلفش به خون آغشته می آید
چه نقش تازه ای بر آب زد بیرحمیش صائب؟کز آن کو، نامه بر با نامه ننوشته می آید