گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۸۴

چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی؟در بهار این چنین زیر زمین باشد کسی
حسن یوسف در خزان از زردی آیینه استنیست عیبی در جهان گر پاک بین باشد کسی
جذبه ای کو کز نگین دان این نگین را بر کند؟چند در گردون حصاری چون نگین باشد کسی؟
تا مگر آهوی فرصت را تواند صید کردبه که چون صیاد دایم در کمین باشد کسی
نام اگر نیک است اگر بد، سنگ راه سالک استدر طلسم نام تا کی چون نگین باشد کسی؟
زلف جانان را چه نسبت با حیات جاودان؟حیف باشد اینقدر کوتاه بین باد کسی!
جامه خاکستری آب حیات آتش استعشق می خواهد که خاکسترنشین باشد کسی
خنده کردن، رخنه در قصر حیات افکندن استخانه دربسته باشد تا غمین باشد کسی
آب صاف و تیره صائب دشمن آیینه استبه که فارغ از خیال مهر و کین باشد کسی