گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۸۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اریچهمیشود۱۳ بیت
دستی ز روی لطف برآری چه می‌شود؟ما را اگر به ما نگذاری چه می‌شود؟
ما را اگر به ما نگذاری چه می‌شود؟ایینه را ز گل به در آری چه می‌شود؟
یک عمر گنج در دل ویرانه آرمیدیک شب درین خرابه سر آری چه می‌شود؟
چون می‌توان به جلوه مرا پایمال کردتمکین اگر به خود نسپاری چه می‌شود؟
این یک نفس که دیده ما میهمان توستآیینه پیش رو نگذاری چه می‌شود؟
ای خونی امید، به این دستگاه حسناین یک دو بوسه را نشماری چه می‌شود؟
بعد از هزار سال که یک وعده کرده‌ایدر عذر لنگ پا نفشاری چه می‌شود؟
دل را به چهره عرق‌آلود تازه کنتخمی درین بهار بکاری چه می‌شود؟
ای ابر بی‌جگر که ز دریاست دخل توبر مزرع امید بباری چه می‌شود؟
هر چند قلب‌های تو نقدست پیش مابا دوستان بهانه نیاری چه می‌شود؟
شرم گناه، دوزخ اهل حیا بس استجرم مرا به روی نیاری چه می‌شود؟
صبح از دم شمرده حیات دوباره یافتپاس نفس چو صبح بداری چه می‌شود؟
در قلزمی که سعی به جایی نمی‌رسدصائب عنان به موج سپاری چه می‌شود؟