گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۰۲

بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشکمی شود افزون غبار خاطر از مکتوب خشک
در بهار خط که گلریزان ابر رحمت استتر نشد کام امید من ازان محبوب خشک
گر زخوبان حاصل عاشق همین دیدن بودنیست فرق از صورت دیوار تا مطلوب خشک
دود ازکنعان برآمد، بوی پیراهن کجاست؟تاشود چون نرگس تر، دیده یعقوب خشک
تا نهال قامت شاداب اورادیده اندسرو می آید به چشم قمریان چون چوب خشک
زاهدان تیغ زبان برخاکساران می کشنددر زمین نرم طوفان می کند جاروب خشک
از خطش صائب امید چرب نرمی داشتمعاقبت سوهان روح من شد آن مکتوب خشک