گنج

غزل شمارهٔ ۳۹۳۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رچهکند۱۲ بیت
سخن به مردم افسرده دل اثر چه کندبه خون مرده تقاضای نیشتر چه کند
جز این که خون خورد وبر جگر نهد دندانبه این گهر نشناسان دگر گهر چه کند
نکرد تربیت نوح در پسر تأثیربه سرنوشت قضا کوشش پدر چه کند
عبث به سوختن ماست چشم دوزخ رابه دامن تر ما عاصیان شرر چه کند
چو پشت پای ز آزادگی به حاصل زدجز این که دست زند سروبرکمر چه کند
قضا چو دست به تیغ جگر شکاف بردبه روی هم ننهد دست خودسپرچه کند
ز سنگ حادثه شد توتیا سفینه مندگر به کشتی من موجه خطر چه کند
هدایت من سرگشته نیست کار دلیلبه ریگ هرزه مرس سعی راهبر چه کند
ز آفتاب چه گل می توان به شبنم چیدبه دستگاه جمال تو چشم تر چه کند
کم است عمر ابدفکرزادعقبی راکسی تهیه به این عمر مختصر چه کند
جز این که سر ز خجالت به زیر پا فکندبه طفل خام طمع نخل بی ثمر چه کند
در آن ریاض که صائب نواشناسی نیستصفیر ما نکشد سر به زیر پر چه کند