گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازاینجا۱۱ بیت
خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجاگرفت دامن آن یار دلنواز اینجا
مبین دلیر در آن چشم های خواب آلودکه چشم بسته کند صید، شاهباز اینجا
کسی میانه اهل جنون علم گرددکه بادبان کند از پرده های راز اینجا
به آستان خرابات سرکشی مفروشکه بیست حج پیاده است یک نماز اینجا
ترا که راه به سنگ محک بود فردامکن ملاحظه از بوته گداز اینجا
اگر به سایه بید احتیاج خواهی داشتدر آن جهان، علم آه بر فراز اینجا
نسیم رحمت حق گرچه عقده پردازستبکوش و غنچه دل ساز نیم باز اینجا
در انتظار تو، از جوی شیر، چشم بهشتسفید گشت، مشو آشیان طراز اینجا
در بهشت برین گر گشاده می خواهیمکن به مردم محتاج، در فراز اینجا
در آفتاب قیامت نمی شوی بیدارچنین که چشم تو بسته است خواب ناز اینجا
به گفتگو نتوان اهل حال شد صائبخموش باش و سخن را مکن دراز اینجا