غزل شمارهٔ ۴۹۲۸
نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودشچه شمع است این که چون پروانه گردد گرد سردودش
تماشای گل و شبنم گوارا باد بربلبلکه بوی گل نمی ارزد به روی گریه آلودش
خدا از وعده دور و دراز او نگه دارد!که دارد وعده بافردای محشر وعده زودش
جهان پرتیر و شمشیرست و من پیراهنی دارمکه تارش رشته جان است و جسم ناتوان پودش
سپند شوخ چشمی نذر آتش کرده ام صائبکه خواهد چشم مجمرروشنایی یافت ازدودش