غزل شمارهٔ ۳۹۱۰
سمنبران که به لب آبدار چون گهرندبه چهره از جگر عاشقان برشته ترند
نظر سیاه مگردان به لاله رخسارانکه برگریز دل ونوبهار چشم ترند
به آسیای فلک دانه ای نخواهد ماندچنین که سنگدلان در شکست یکدیگرند
خبر ز خرده عیب نهان هم دارندبه قدر آنچه ز خود این گروه بیخبرند
نفس چو صبح نسازند زیر گردون راستسبکروان که ازین راه دور باخبرند
به روشنایی شمع مزار سوگندستکه مردگان به ازین زندگان بی اثرند
حضور سوختگان مغتنم شمر صائبکه روشنان جهان چون ستاره سحرند