غزل شمارهٔ ۶۰۷۴
سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کنرخنه در بنیاد کوه بیستون زین تیشه کن
بگسل از طول امل سررشته پیوند دلمیوه نخل حیات خویش را بی ریشه کن
چون بود معشوق شیرین، جان شیرین قحط نیستنقد جان چون کوهکن نقل دهان تیشه کن
با پری در شیشه کردن دیو را انصاف نیستعقل را واکن ز سر در کار عشق اندیشه کن
بوی این می خرمن عقل را بر باد دادآنچه کردی در قدح ساقی دگر در شیشه کن
بوته خاری است صائب چرخ از صحرای عشقگر نداری زهره شیران گذر زین بیشه کن