غزل شمارهٔ ۲۷۸۷
خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنیدبرگ عیش آماده بهر جشن گلریزان کنید
فصل گل در خانه بودن عمر ضایع کردن استبا حریفان موافق روی در بستان کنید
از هوای تر جهان دریای رحمت گشته استکشتی می را درین دریا سبک جولان کنید
دفتر عیش و نشاط از یکدگر پاشیده استمنتظم این نسخه را از رشته باران کنید
سینه ها را باده گلگون گلستان می کنددیده را از دیدن گلها نگارستان کنید
پله میزان روز و شب برابر گشته استروز و شب را در نشاط و خرمی یکسان کنید
گردش پرگار را یک نقطه بال و پر بس استهست تا در جام و مینا قطره ای، طوفان کنید
لنگر تمکین مناسب نیست در جوش بهارکوه را، هم سیر با ابر سبک جولان کنید
سینه را دریا کنید از ابر دست ساقیاندستها را از قدح سر پنجه مرجان کنید
تا نیفتاده است باد نوبهاران از نفسغنچه ای گر هست در خاطر گره، خندان کنید
جوش گل دیوار و در را در سماع آورده استکم نه اید از مشت گل، رقصی درین بستان کنید
ابرهای تیره را صیقل شراب روشن استچاره این ظلمت از سرچشمه حیوان کنید
بزم را پرشور اگر خواهید و دلها را کبابکلک صائب را به تحسینی سبک جولان کنید