غزل شمارهٔ ۶۴۳۱
هر چند به ظاهر چون روان در بدنم منچون معنی بیگانه غریب وطنم من
با یوسف اگر در ته یک پیرهنم مناز شرم همان ساکن بیت الحزنم من
در ظاهر اگر در تن خاکی است قرارمچون معنی بیگانه غریب وطنم بود
روی سخن من به کسی نیست جز از خودبا آینه چون طوطی اگر در سخنم من
در وقت خوش من نرسد دیده بدبینپوشیده تر از خلوت در انجمنم من
چون شانه ز دوری است همان سینه من چاکهر چند در آن زلف شکن بر شکنم من
دارم به می ناب درین میکده امیدچون کوزه سربسته اگر بی دهنم من
هر چند که شبنم به سبکروحی من نیستچون سبزه بیگانه گران بر چمنم من
صائب چو گل از جبهه واکرده درین باغمحشور به صد خار ز خلق حسنم من