گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۱۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انینمیدهد۱۱ بیت
آن را که عشق بخت جوانی نمی دهداز حادثات خط امانی نمی دهد
خاکسترش چو فاخته گویا نمی شودهر کس که دل به سرو جوانی نمی دهد
خال تو در گرفتن دلهای بیقرارفرصت به هیچ مور میانی نمی دهد
در هیچ بوسه نیست که آن لعل روح بخشجانی نمی ستاند و جانی نمی دهد
رنگ شکسته کم ز زبان شکسته نیستما را چه شد که شرم زبانی نمی دهد
خواهد روان تشنه ما کار خویش کرداز آب اگر چه خضر نشانی نمی دهد
با خون دل بساز که چرخ سیاه دلبی خون به لاله سوخته نانی نمی دهد
چو طفل نوسوار سپهر سبک رکابهرگز مرا به دست عنانی نمی دهد
تا همچو ماه نو نکنی قد خود دوتاهرگز ترا فلک لب نانی نمی دهد
تا قد همچو تیر ترا نشکند سپهراز قامت خمیده کمانی نمی دهد
صائب تهی است جیب و کنارش ز برگ عیشهر کس که دل به غنچه دهانی نمی دهد