گنج

غزل شمارهٔ ۵۵۰۸

ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردمز خاموشی گران چون گوهر سنجیده می گردم
ز چشم شور آب زندگانی تلخ می گردداز آن چون خضر برگرد جهان پوشیده می گردم
ز بس کاهیده ام از سرد مهریهای غمخوارانبا اندک روی گرمی موی آتش دیده می گردم
نسیم مصر اگر در کلبه احزان من آیدزوحشت مضطرب چون شمع صرصر دیده می گردم
ندارد ریشه در خاک تعلق گردباد منخس و خاشاک هستی را به هم پیچیده می گردم
در آن وادی که گل از زخم خارش می توان چیدنز کوته دیدگی با دامن برچیده می گردم
مرا روزی که آن خورشید سیما در نظر آیدچو اشک خود تمام شب به گرد دیده می گردم
مجو از من سخن در بزم آن آیینه رو صائبکه در بیرون محفل من نفس دزدیده می گردم