گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۷۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انشود۱۳ بیت
حسن چو بی پرده شد دلها به خون غلطان شودخاک اطلس پوش گردد تیغ چون عریان شود
عشق عالمسوز را تسلیم سازد مهربانبر خلیل الله آتش سنبل و ریحان شود
ناله عشاق سازد حسن را بیرحم ترآتش گل را فغان بلبلان دامان شود
در غبار خط نهان گردید آن چشم سیاهخانه ظالم به اندک فرصتی ویران شود
می گران گردیده است از می پرستیهای منتوبه از می می کنم چندان که می ارزان شود!
در نگیرد صحبت زاهد به صوفی مشربانزشت در یک دیدن از آیینه رو گردان شود
می کند نان بخیل آیینه دل را سیاهوای بر آن کس که بر خوان فلک مهمان شود
جنگ دارد ظالم از بی آلتی با خویشتنخون خود را می خورد گرگی که بی دندان شود
سیل بیکارست چون از خود بر آرد خانه آبنفس چون طغیان نماید بدتر از شیطان شود
مرگ نتواند ز کویش پای من کوتاه کردخار در ایام خشکی حافظ بستان شود
می رسد فیض سبکروحان به اطراف جهانمی شود آفاق روشن، صبح چون خندان شود
عشق ما را بی نیاز از درد و داغ زخم ساختملک ویران از عدالت زود آبادان شود
خامه صائب چو آغاز گهرریزی کندزنده رود تازه ای پیدا در اصفاهان شود