گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: میدانیمما۱۳ بیت
بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ماخضر را شمشیر زهرآلود می دانیم ما
هستی مطلق بود از خودنمایی بی نیازهر چه آید در نظر نابود می دانیم ما
نیست ما را وحشتی از برگریزان حواساین زیان ها را سراسر سود می دانیم ما
بار منت برنمی تابد دل آزادگانترک احسان را ز مردم جو می دانیم ما
آفتاب و ماه را با آن ضیا و روشنیدیده های شیر خشم آلود می دانیم ما
حق به دست ماست گر چشم از جهان پوشیده ایمآسمان را خانه پردود می دانیم ما
شورش محمود، عالم را اگر بر هم زنداز ایاز عاقبت محمود می دانیم ما
با دل بی آرزوی خویش می بازیم عشقرتبه این آتش بی دود می دانیم ما
برنمی دارد رعونت خاطر آزادگانسرو را شمشیر زهرآلود می دانیم ما
حلقه در از درون خانه باشد بی خبردیده های باز را مسدود می دانیم ما
دعوی هستی درین میدان دلیل نیستی استهر که فانی می شود موجود می دانیم ما
در شبستان رضا تیغ زبان شکوه نیستشمع ناحق کشته را خشنود می دانیم ما
در دل هر کس که صائب آه دردآلود نیستبی تکلف، مجمر بی عود می دانیم ما