غزل شمارهٔ ۴۰۵۱
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ینهمیبرد۷ بیت
از بهر دل چه رنج عبث سینه می بردآیینه دان چه فیض ز آیینه می برد
از مشک خود فروش بگیرید نافه رااین خام عرض خرقه پشمینه می برد
دل را سینه مساز که حسن غریب اواز دل غمی به صحبت آیینه می برد
در سنگ خون لعل ز شرم تو آب شدگوهر عبث پناه به گنجینه می برد
ذوق شب وصال تو ای مایه نشاطاز یاد کودکان شب آدینه می برد
در حشر سر ز خانه زنبور برکندهرکس به خاک سینه پرکینه می برد
صائب غم لباس به تن پروران گذاردر زیر یک نمد بسر آیینه می برد