گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۱۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نادماست۱۳ بیت
عرش بلند مرتبه بنیان آدم استخورشید عقل، شمسه ایوان آدم است
آدم چه جوهری است، که گنجینه سپهربا صد هزار چشم نگهبان آدم است
لعلی که خون کند به جگر آفتاب رادر مشت خاک بی سر و سامان آدم است
همت بلند دار که نه خاتم سپهرفرمان پذیر دست سلیمان آدم است
در بزم قدسیان خبری زین چراغ نیستسوز و گداز، شمع شبستان آدم است
از پیچ و تاب درد، ملک را نصیب نیستاین تاب در کمند رگ جان آدم است
ده آیه حواس که منشور قدرت استنازل ز روی مرتبه در شأن آدم است
از قدر، پای بر سر گردون گذاشته استدر خاک اگر چه گوشه دامان آدم است
بر هر گل زمین، گل ابری گماشته استروی شکفته تازه کن جان آدم است
تا دست می رسد به می و مطرب و نگاراندیشه بهشت ز کفران آدم است
از دلو آفتاب ربوده است اختیاراین یوسفی که در چه کنعان آدم است
آدم نه ای، ازان ز فلک شکوه می کنیورنه فلک مسخر فرمان آدم است
صائب جواب آن غزل سیدست اینکامروز آدم است که شیطان آدم است