غزل شمارهٔ ۴۹۴۲
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: نگش۷ بیت
گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگشز رنگ آفتابی، آفتابی می شود رنگش
نمی دانم قماش دست سیمینش، همین دانمکه کار مومیایی می کند باشیشه ام سنگش
نمی آید برون از خانه از شرم تماشاییز بس چسبیده براندام سیمین جامه تنگش
چه باشد صلح آن شیرین پسر را چاشنی یاربکه چون حلوای صلح از عاشقان دل می برد جنگش
بود چون سبزه زیر سنگ از نشو و نما عاجززبان عرض حال من زتمکین گرانسنگش
چه باشد حال دل در دست او یارب،که می پیچدبه خود چون زلف جوهر بیضه فولاد درچنگش
ز ترک تنگ چشمی مردمی صائب طمع دارمکه تلخ افتاده چون بادام کوهی دیده تنگش