گنج

غزل شمارهٔ ۶۱۳۲

ناله نی از جگرها آه می آرد برونیوسفی در هر نفس از چاه می آرد برون
رهروی کز کاروان یک بار دور افتاده استخار را از پا به منزلگاه می آرد برون
از بهای خویش افتادن، به چاه افتادن استهرزه یوسف را فلک از چاه می آرد برون
در تنور رزق چون نوبت به قرص ما رسدچرخ گویا بیژنی از چاه می آرد برون
آنچه می ریزد ز مژگان کلک صائب نقطه نیستماه کنعان سر ز جیب چاه می آرد برون