غزل شمارهٔ ۲۶۴۳
چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رودهمچو سیل از پیش، پای کوه طاقت می رود
این سر سختی که از سنگ ملامت خورده استزود دل در حلقه اهل سلامت می رود
در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیستکاروان در کاروان سنگ ملامت می رود!
در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیستدختر رز با سیه مستان به خلوت می رود
سوخت از گرمی نفس در سینه باد سمومگردباد از وادی ما کی سلامت می رود؟
در حقیقت منتنی دارد به ارباب کرمهرکه بی منت به زیربار منت می رود
پیرویهای خضر ما را بیابان مرگ کرداین سزای آن که در دنبال شهرت می رود
رنگ پرواز وداع از چهره گل یافتمچشم حسرت واکن ای بلبل که فرصت می رود
از دل صد پاره صائب چه می پرسی نشان؟مدتی شد در رکاب اشک حسرت می رود