گنج

غزل شمارهٔ ۴۶۰۹

شورش دیوانه گردد از بیابان بیشترمی شود وحشت فزون چون گشت میدان بیشتر
نیست ممکن دل شود ساکن زدست رعشه داروحشت مجنون شد از وحشی غزالان بیشتر
شوخ چشمی دربساط صنع عین غفلت استهرکه بیناتر درین هنگامه حیران بیشتر
خشک سازد ریشه نخل هوس رانان خشکآرزو گرددز نعمتهای الوان بیشتر
می شود طول امل در موسم پیری زیادموج دارددر سراب خشک جولان بیشتر
لقمه بیش ازدهن سرمایه حسرت بودتلخ گردد عیش مور ازشکرستان بیشتر
منت دست حمایت کارصرصرمی کندشمع می لرزد به جان در زیر دامان بیشتر
نیست در زندان تن جانهای کامل راقرارخصم آرامند گوهرهای غلطان بیشتر
شسته رویان گرچه می شویند از خاطر غبارمی دواند ریشه دردل خط ریحان بیشتر
چرخ صائب برمراد سفلگان گردد مدامدر زمین شور بارد ابر احسان بیشتر