غزل شمارهٔ ۶۷۹۲
به توحید خدا همچون الف گویاست تنهاییدویی در پله شرک است و بی همتاست تنهایی
تجرد پیشگان را نیست کثرت مانع از وحدتکه در دریای لشکر چون علم تنهاست تنهایی
به اندک سختیی رو از تو گردانند همراهانروی گر در دهان اژدها همپاست تنهایی
حدیث قاف و عنقا را مدان افسانه چون طفلانکه کوه قاف کنج عزلت و عنقاست تنهایی
دل رم کرده هر کس را بود در سینه، می داندکه صحبت دامگاه و دامن صحراست تنهایی
تجرد شهپر پرواز گردون شد مسیحا رازمین گیرست جمعیت، فلک پیماست تنهایی
چو مرغ خانگی بر گرد آب و گل نمی گرددهمای خوش نشین اوج استغناست تنهایی
چو بوی گل که در آغوش گل با گل نیامیزداگر چه هست در دنیا، نه در دنیاست تنهایی
ز خود دورافکند چون نافه صائب سایه خود راغزال وحشی دامان این صحراست تنهایی