گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۰۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمیشود۱۱ بیت
از گلستانی که بلبل روی گردان می شودشبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود
نیست جان کاملان را در تن خاکی قرارمی رود آسایش ازگوهر چو غلطان می شود
نیست ممکن آب با آیینه گردد سینه صافتیرگی رزق سکندر زآب حیوان می شود
مهر خاموشی کند بی پرده راز عشق رازخم صبح از بخیه انجم نمایان می شود
حجت قاطع کند کوته زبان لاف راشمع می لرزد به جان چون صبح خندان می شود
حرص در تنگ شکر بر خاک می مالد زبانخاک بر موران قانع شکرستان می شود
مست گشتم تا زمینا پنبه ساقی برگرفتاز گل ابری زمین من گلستان می شود
عیب خود را می کند پوشیده نادان در لباسپرده دار پای خواب آلود دامان می شود
تن به تسلیم و رضا دادن بود بر دل گرانطفل در گهواره بستن بیش گریان می شود
قطره چون گوهر شود، ایمن شود از انقلابمی برم غیرت به هر چشمی که حیران می شود
سنگ طفلان است کوه قاف در میزان عقلکوه غم صائب به مجنون سنگ طفلان می شود