گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۱۱

رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟بیخودی در ته پا تخت سلیمان دارد
این همان عشق غیورست که صد یوسف رااز فراموشی جاوید به زندان دارد
خط به رویش چه سخنهای پریشان که نگفتنه همین پاس دل مور سلیمان دارد
رنگ بر روی سهیل از عرق شرم نمانداین چه رنگ است که آن سیب ز نخدان دارد
نافه از چین نفس سوخته ای آورده استسر پیوند به آن زلف پریشان دارد
صفحه خاک کجا و رقم عیش کجا؟این سفال از نفس سوخته ریحان دارد
مرده خواب غرورند حریفان صائبکیست تا گوش به این مرغ خوش الحان دارد؟