گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۱۲

تشنگان حال جگر سوختگان می دانندخبر از تشنه ما ریگ بیابان دارد
شورش عشق و جنون را ز دل صائب پرسروی دریا خبر از سیلی طوفان دارد
مرکز از دایره انگشتر فرمان داردمور در خانه خود حکم سلیمان دارد
می توان یافت ز عنوان که چه در مکتوب استپا منه بر در آن خانه که دربان دارد
می کند خنده گل جلوه آغوش وداعتا که دیگر سر تاراج گلستان دارد؟
اگر افتادن ما خاستنی خواهد داشتسقف افلاک خطرهای نمایان دارد
پایه ناز دو بالا شود از خودبینیشبنم آن به که ز گل آینه پنهان دارد
نکند زخم زبان بیخبران را بیدارپای خوابیده چه پروای مغیلان دارد؟
هرکه را گوشه ای از وسعت مشرب دادندگر همه مور بود ملک سلیمان دارد
خبر از خنده سوفار ندارد پیکانچه اثر در دل غمگین لب خندان دارد؟
روز ما تیره ز اندیشه فردا شده استخواب ما را غم تعبیر پریشان دارد