گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۸۳

شرم گناه رهبر توفیق بوده استعصیان غبار لشکر توفیق بوده است
مستان سری که در سر می می کشیده انددر انتظار افسر توفیق بوده است
تبخاله ندامت لبهای آتشینگوهر فروز اختر توفیق بوده است
موج قدح که صیقل زنگ کدورت استآیینه دار شهپر توفیق بوده است
دستی که ناگهان به دعا می گشوده انددر آرزوی ساغر توفیق بوده است
صائب مس وجود ترا ساختن طلادر دست کیمیاگر توفیق توفیق بوده است