گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۸۲

زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده استخاکش خمیر مایه تزویر بوده است
شد رشته حیات ز پیری سبک عنانموی سفید شهپر این تیر بوده است
یک دل گشاده از نفس گرم من نشداین باغ پر ز غنچه تصویر بوده است
داند که من چه می کشم از تنگنای چرخچون طعمه هر که در دهن شیر بوده است
خون شکایت از لب خورشید می چکدپستان صبحگاه چه بی شیر بوده است
حیرت علاقه دو جهان را ز من بریددست ز کار رفته به شمشیر بوده است
از تیغ آبدار برد فیض آب خضرهر کس ز زندگانی خود سیر بوده است
دیوانه شو که عشرت طفلانه جهاندر کوچه سلامت زنجیر بوده است
داند به من چه می رود از ترکتاز عشقدر راه سیل هر که زمین گیر بوده است
صائب به یک پیاله طلا گشت قلب منآب و هوای میکده اکسیر بوده است