غزل شمارهٔ ۶۲۵۵
آب شد بس که در آتشکده دل پیکاندل مجنون مرا گشت سلاسل پیکان
صحبت راست روان بال و پر توفیق استکه ز آمیزش تیرست سبکدل پیکان
نرسد بال و پر سعی به بی تابی دلمی رسد پیشتر از تیر به منزل پیکان
نیست آرام به یک جای دل آزاران راکه بود در تن زخمی متزلزل پیکان
طمع روی دل از سخت کمانی دارمکه به عشاق دهد در عوض دل پیکان
در دل از سختی ایام گرههاست مراکه از آنهاست کمین عقده مشکل پیکان
از زمین چون هدف آغوش گشا می خیزنداهل دل را اگر آید ز مقابل پیکان
نگذرد چون سخن سخت ز من راست چو تیر؟که مرا گشت ز سختی گره دل پیکان
جوهر از بیضه فولاد برون می آردساده لوحی که مرا می کشد از دل پیکان
آسمان سیر شد از عشق، دل ما صائبپر برآرد ز سبکدستی قاتل پیکان